نقد کتاب عقاید یک دلقک

۰۱ بهمن ۱۳۹۸ | ۰۸:۲۰ کد : ۵۲۲ نقد کتاب
تعداد بازدید:۹۶۳۳
عقاید یک دلقک اثری ماندگار از هاینریش بل نویسنده شهیر آلمانی است که توانست هاینریش بل را به جایزه نوبل ادبی سال ۱۹۷۲ برساند.
نقد کتاب عقاید یک دلقک

عقاید یک دلقک اثری ماندگار از هاینریش بل نویسنده شهیر آلمانی است که توانست هاینریش بل را به جایزه نوبل ادبی سال ۱۹۷۲ برساند . این اثر درباره دلقکی مشهور است که تقریبا از مهم ترین اتفاقات زندگی اش با مخاطب صحبت می کند ، از این که چطور با همسرش که تمام دنیایش شده بود آشنا می شود ، چگونگی آشنایی اش با نازی ها را به تفصیل بیان می کند، حتی ورودش به عرصه کمدینی و دلقک بودن را شرح می دهد.
ازاتفاقی که باعث شد از دلقکی پرطرفدار و شناخته شده به دلقکی خانه نشین و طرد شده می گوید.این که بی پولی و مشکلات مالی چطور باعث شده است مشکلات مذهبی اش با ماری ، همسرش ، غیر قابل حل به نظر بیاید و در نهایت ترک شدن توسط ماری و تبدیل شدن زندگی اش به هزارتویی بی سر انجام می گوید.


قسمت هایی از متن کتاب عقاید یک دلقک
چیزی که شاید آن را بتوان سرنوشت نامید، شغل و وضعیت مرا به خاطرم می آورد: اینکه من یک دلقک هستم. عنوان رسمی این شغل کمدین است؛ موظف به پرداخت مالیات به کلیسا نیستم، بیست و هفت ساله ام و نام یکی از برنامه هایم “ورود و عزیمت” است.


من الکلی نیستم. اما از وقتی ماری مرا ترک کرده است الکل حالم را جا می آورد.


چند ماه پیش وقتی گیتاری به منظور تصنیف و تنظیم سرودهایی که می خواستم بخوانم، خریدم، ماری وحشت زده این اقدام مرا “کسر شان” دانست و من به او گفتم پایین تر از سطح جویبار فقط فاضلاب قرار دارد. اما ماری متوجه مقصود من از این قیاس نشد و من هم از تشریح و توضیح چنین تصویرهایی نفرت دارم. مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند. من یک مفسر نیستم.
تصور می کنم حتی چشمان شیطان هم به تیزی چشمان همسایگان نیست.


او به آرامی گفت: “به هیچ، من به هیچ فکر می کنم.” گفتم: “اما به هیچ چیز که نمی شود فکر کرد.” و او گفت: “چرا، می شود، من در این لحظات احساس می کنم درونم به طور کامل خالی شده است، مثل یک فرد مست و دلم می خواهد کفش ها و لباس هایم را هم درآورم و به گوشه ای پرتاب کنم_بدون هیچ باری.”


این واقعیت که منتقدان خود قابل انتقاد هستند چیز زیاد بدی نیست، عیب آن است که آنها به برنامه ی خود به دید انتقادی نگاه نمی کنند و خود را عاری از نقص و اشکال می بینند، و این خیلی ناخوشایند است.


این اشتباه خود ما بود که درباره ی این لحظه با دیگران صحبت کردیم و قصد داشتیم آن را به عنوان لحظه ای به یاد ماندنی به ثبت برسانیم. می توانستیم خودمان از این واقعیتی که اتفاق افتاده بود لذت ببریم.


لحظاتی وجود دارند که تکرار آنها ممکن نیست.


هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همان گونه که یک بار اتفاق افتاده اند، فقط تنها به خاطر آورد.


نظر شما :

مهدی ۱۹ دی ۱۳۹۹ | ۲۲:۱۵
جملاتی زیبا از کتاب انتخاب شده به نظر نویسنده ادامه داستان را به عهده خواننده گذاشته
مریم ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ | ۰۱:۱۲
من خوندمش فقط نمی دونم این کتاب واسه چی جایزه گرفته عقاید آدم بدبینی که فکر می کنه فقط خودش درست فکر می کنه اصلا نه رو سطح فکر تاثیر میذاره و نه باعث سرگرمیه اگه کس دیگه ای خونده و با نظرم مخالفه بگه
امیر ۲۹ فروردین ۱۴۰۰ | ۱۰:۳۱
البته که خیلی حال خوبی ایجاد نمیکنه.دستاوردی نداره.تجربه ای نداره.خصوصا اینکه جزئیات‌خیلی زیاد و طولانی کلافه کنندست.
ساناز ۰۲ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۳:۳۵
من به تازگی این کتاب رو تموم کردم و به نظر من نویسنده خیلی به جزئیات توجه کرده که باعث کلافگی خواننده میشه . همچنین دلقک رو فردی نشون میده که به عقاید دیگران اهمیتی نمیده و فقط نظر میده و قضاوت میکنه. همچنین اگر کسی خواهان خوندن این کتاب هست بهتره که اطلاعاتی راجب مذهب کاتولیک یا ماسکسیست ها داشته باشه . چون زیاد دربارش گفته شده و اگر چیزی راجبشون ندونید خوندن کتاب براتون اذیت کننده میشه
رؤیا ۱۸ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۲:۰۲
واقعا از خوندنش نه چیزی به سوادم اضافه شد نه لذتی از خوندنش بردم درواقع رمانش کاملا با محیط زندگی ما تطابق نداره و اصلا نمیتونی حس مشترکی با فضای کتاب داشته باشی
سمیرا ۲۹ تیر ۱۴۰۰ | ۰۳:۴۶
مزخرف و حوصله سر بره
دلقک ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ | ۰۲:۲۷
من کاملا حال این کتاب رو حس کردم، اگه میخواید زندگی ای دیگه رو تجربه کنید این کتاب رو بخونید، به دید اضافه شدن به سواد نخونید،البته بگم که قطعا به شعورتون اضافه می‌کنه
نگین محمودی ۳۰ آبان ۱۴۰۰ | ۱۶:۳۲
به نظرم اگر فقط میخواید با خواندن یک کتاب به سوادتون اضافه بشه کلا سوادتون از ریشه مشکل داره و درکی هم که از کتابخوانی دارید اشتباهه با خوندن یک رمان شما در شرایط یک انسان دیگه زندگی خواهید کرد که قرار نیست این قضیه سوادتون رو بالا ببره بلکه باید بهتون یک دیدگاه متفاوت از چشمان یک نفر دیگه رو بده تا سطح درک و شعورتون در مورد احساسات مختلف بالا بره اینطوری ارزش شما به عنوان یک انسان بالا خواهد رفت که بزرگترین نوع سواد هست. فضای کتاب من رو به کلی غرق کرد و در تک تک غم های هانس شریکش بودم‌ تنهایی و حس کلافگی انسان بعد از به پایین رسیدن اولین رابطه ی عشقیش که واقعی بوده و به زندگیش معنا میده رو به تصویر میکشه.
کاظم نظری ۰۲ بهمن ۱۴۰۰ | ۰۶:۱۷
این کتاب شاید در زمان خودش عقاید و نظرات قابل توجهی را منعکس کرده اما به نظرم شخصیت اصلی داستان بیشتر شبیه کسانی هست که وقتی چند کتاب رو میخونن و از اون یک لباس میدوزند و بر تن میکنند و هرآنچه در تضاد با این لباس باشد را به باد تمسخر میگیرند.اما ازنقطه نظر هایی هم شخصیتی مثبت که ارزش های انسانی را به خوبی درک میکند و برایشان اهمیت قائل است
عارفه ۱۸ بهمن ۱۴۰۰ | ۰۰:۱۳
دفعه اول که خواندمش زیاد نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم و نصفه رهاش کردم اماوقتی دوباره بعداز مدت ها سراغش رفتم متوجه اهنگ خاصی توی روایت شدم و خودم رو جای شخصیت گذاشتم و برام جذاب شد و تونستم ی زندگی غریب رو تجربه کنم
فاطمه ۱۹ بهمن ۱۴۰۰ | ۱۵:۵۹
صفحه اول کتاب و با اولین کلمات، هانس شنیر با زانویی ورم کرده و روحی آزار دیده ، در زمانی نزدیک به ۷ غروب وارد آپارتمانش در شهر بن می‌شود. جدای از باورها و اعتقادات دینی و اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی بل هاینریش که در تمام صفحات کتاب در قالب تصورات و ذهنیات هانس به صورت بسیار جزئی و دقیق بیان شده است، مسئله ای که برای من بسبار جالب بود مهارت عجیب نویسنده درکاربرد کلمه تلفن و مهارت مرموز هانس در تشخیص بو از پشت تلفن بود ... خواننده این کتاب متوجه می‌شود که کتاب تلفیقی از مکالمات بین هانس و دیگران یا ذهنی هستند و یا با تلفن انجام می‌شود. 《کوسترت بوی شیرین پاستیل بنفشه میداد. مجبور شدم بلند شده و دندانهایم را مسواک بزنم ...ص ۱۵》 《و من از پشت سیم شش کیلومتری تلفن حس کردم که دخترک مردد شده است.ضمنا باید بگویم که بوی خوبی میداد، بوی صابون و لاک ناخن . ؟ص ۳۶》 《تن یک زن نباید بوی بد بدهد .... ص ۲۱》 《من به بو بسیار حساسم و این بوی کلم تمام سلسله اعصابم را ناخودآگاه تحریک کرده بود . ص ۸۲》 《کمربند حوله حمام را بسته و گوشی را برداشتم،فورا بوی دهان آبجو خورده اش به مشامم رسید. ص۱۲۹》 《آقای سونررعزیز برای شما اشکالی ندارد اگر کمی دهانتان را از گوشی دور کنید ؟ این نفس آغشته به آبجوی شما مستقیم به صورتم می‌خورد. ص۱۳۰》 《صدای نفسش را می‌شنیدم و در آن سکوت برای اولین بار چیزی به مشامم خورد ،بوی ادکلنی ملایم و کمی شراب قرمز و بوی ضعیف سیگاربرگ . ص۱۵۵》 《این را گفت و برایم خیلی دلپذیر بود که از او بویی حس نمیشد . ص ۲۰۹ 》 《می‌توانستم بوی عطرش را حس کنم‌، عطر تایگا یا هر اسمی که دارد برای اوخیلی تلخ است. ص۲۳۵》 《صدایش خیلی جدی و مردانه و محکم بود و می توانستم یک چیز ترش مزه ای را مثل ماهی کنسروی یا همچنین چیزهایی بو کنم. ص۲۵۲》 . . . صفحه آخر کتاب ساعت نزدیک ۹ و نیم هست که هانس از آپارتمانش خارج میشود و ما متوجه میشویم تمام جریانات کتاب مربوط به دو ساعت و نیم گذشته بوده است. خوانش کتاب برای من فراز و نشیب هایی داشت گاهی با علاقه خوندم و بعضی جمله ها را یادداشت کردم و گاهی حوصله ام را سر برد. و جالب اینکه این روزها به بوهای که از پشت سیم تلفن میاد بیشتر دقت میکنم . #عقاید_یک _دلقک
ز.یعقوبی ۰۳ فروردین ۱۴۰۱ | ۱۲:۴۵
به نظر من که داره با یه سری افکار رو به خورد خواننده میده که واقعا با جهان بینی دینی و اسلامی متضاد است متاسفانه خیلی ها رو دیدم که با خوندن این کتاب دیگه عقیده به خیلی از روش های دین ندارن