نقد کتاب عقاید یک دلقک

۰۱ بهمن ۱۳۹۸ | ۰۸:۲۰ کد : ۵۲۲ نقد کتاب
تعداد بازدید:۶۲۶۸
عقاید یک دلقک اثری ماندگار از هاینریش بل نویسنده شهیر آلمانی است که توانست هاینریش بل را به جایزه نوبل ادبی سال ۱۹۷۲ برساند.
نقد کتاب عقاید یک دلقک

عقاید یک دلقک اثری ماندگار از هاینریش بل نویسنده شهیر آلمانی است که توانست هاینریش بل را به جایزه نوبل ادبی سال ۱۹۷۲ برساند . این اثر درباره دلقکی مشهور است که تقریبا از مهم ترین اتفاقات زندگی اش با مخاطب صحبت می کند ، از این که چطور با همسرش که تمام دنیایش شده بود آشنا می شود ، چگونگی آشنایی اش با نازی ها را به تفصیل بیان می کند، حتی ورودش به عرصه کمدینی و دلقک بودن را شرح می دهد.
ازاتفاقی که باعث شد از دلقکی پرطرفدار و شناخته شده به دلقکی خانه نشین و طرد شده می گوید.این که بی پولی و مشکلات مالی چطور باعث شده است مشکلات مذهبی اش با ماری ، همسرش ، غیر قابل حل به نظر بیاید و در نهایت ترک شدن توسط ماری و تبدیل شدن زندگی اش به هزارتویی بی سر انجام می گوید.


قسمت هایی از متن کتاب عقاید یک دلقک
چیزی که شاید آن را بتوان سرنوشت نامید، شغل و وضعیت مرا به خاطرم می آورد: اینکه من یک دلقک هستم. عنوان رسمی این شغل کمدین است؛ موظف به پرداخت مالیات به کلیسا نیستم، بیست و هفت ساله ام و نام یکی از برنامه هایم “ورود و عزیمت” است.


من الکلی نیستم. اما از وقتی ماری مرا ترک کرده است الکل حالم را جا می آورد.


چند ماه پیش وقتی گیتاری به منظور تصنیف و تنظیم سرودهایی که می خواستم بخوانم، خریدم، ماری وحشت زده این اقدام مرا “کسر شان” دانست و من به او گفتم پایین تر از سطح جویبار فقط فاضلاب قرار دارد. اما ماری متوجه مقصود من از این قیاس نشد و من هم از تشریح و توضیح چنین تصویرهایی نفرت دارم. مردم یا متوجه منظور من می شوند یا نمی شوند. من یک مفسر نیستم.
تصور می کنم حتی چشمان شیطان هم به تیزی چشمان همسایگان نیست.


او به آرامی گفت: “به هیچ، من به هیچ فکر می کنم.” گفتم: “اما به هیچ چیز که نمی شود فکر کرد.” و او گفت: “چرا، می شود، من در این لحظات احساس می کنم درونم به طور کامل خالی شده است، مثل یک فرد مست و دلم می خواهد کفش ها و لباس هایم را هم درآورم و به گوشه ای پرتاب کنم_بدون هیچ باری.”


این واقعیت که منتقدان خود قابل انتقاد هستند چیز زیاد بدی نیست، عیب آن است که آنها به برنامه ی خود به دید انتقادی نگاه نمی کنند و خود را عاری از نقص و اشکال می بینند، و این خیلی ناخوشایند است.


این اشتباه خود ما بود که درباره ی این لحظه با دیگران صحبت کردیم و قصد داشتیم آن را به عنوان لحظه ای به یاد ماندنی به ثبت برسانیم. می توانستیم خودمان از این واقعیتی که اتفاق افتاده بود لذت ببریم.


لحظاتی وجود دارند که تکرار آنها ممکن نیست.


هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همان گونه که یک بار اتفاق افتاده اند، فقط تنها به خاطر آورد.


نظر شما :

مهدی ۱۹ دی ۱۳۹۹ | ۲۲:۱۵
جملاتی زیبا از کتاب انتخاب شده به نظر نویسنده ادامه داستان را به عهده خواننده گذاشته
مریم ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ | ۰۱:۱۲
من خوندمش فقط نمی دونم این کتاب واسه چی جایزه گرفته عقاید آدم بدبینی که فکر می کنه فقط خودش درست فکر می کنه اصلا نه رو سطح فکر تاثیر میذاره و نه باعث سرگرمیه اگه کس دیگه ای خونده و با نظرم مخالفه بگه
امیر ۲۹ فروردین ۱۴۰۰ | ۱۰:۳۱
البته که خیلی حال خوبی ایجاد نمیکنه.دستاوردی نداره.تجربه ای نداره.خصوصا اینکه جزئیات‌خیلی زیاد و طولانی کلافه کنندست.
ساناز ۰۲ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۳:۳۵
من به تازگی این کتاب رو تموم کردم و به نظر من نویسنده خیلی به جزئیات توجه کرده که باعث کلافگی خواننده میشه . همچنین دلقک رو فردی نشون میده که به عقاید دیگران اهمیتی نمیده و فقط نظر میده و قضاوت میکنه. همچنین اگر کسی خواهان خوندن این کتاب هست بهتره که اطلاعاتی راجب مذهب کاتولیک یا ماسکسیست ها داشته باشه . چون زیاد دربارش گفته شده و اگر چیزی راجبشون ندونید خوندن کتاب براتون اذیت کننده میشه
رؤیا ۱۸ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۲:۰۲
واقعا از خوندنش نه چیزی به سوادم اضافه شد نه لذتی از خوندنش بردم درواقع رمانش کاملا با محیط زندگی ما تطابق نداره و اصلا نمیتونی حس مشترکی با فضای کتاب داشته باشی
سمیرا ۲۹ تیر ۱۴۰۰ | ۰۳:۴۶
مزخرف و حوصله سر بره
دلقک ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ | ۰۲:۲۷
من کاملا حال این کتاب رو حس کردم، اگه میخواید زندگی ای دیگه رو تجربه کنید این کتاب رو بخونید، به دید اضافه شدن به سواد نخونید،البته بگم که قطعا به شعورتون اضافه می‌کنه